
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 0:35 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 0:25 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
اگر روزی من مُردم و تو مرا دوست داشتی هر پنجشنبه به مزارم بیا گل سرخی بر روی قبرم بگذار
تا همیشه آن گل سرخی را که به تو داده بودم به خاطر بیاورم... ولی اگر تو مُردی من فقط یکبار بر مزارت می آیم و آن دسته گل سفید مریم را که با خون خود سرخ خواهم کرد را برایت هدیه میکنم و عاشقانه در کنارت جان می سپارم تا بدانی هیچ وقت تنها نیستی
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 16:1 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 23:20 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
بنام سلطان قلبم بنام عشق بنام تو دستان مرا بگیر حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود و در کنارت بودن را احساس کنم ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا در حالی که تو را نشانه رفته اند و تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند را احساس کنی لحظه لحظه های تنهایی من با تو و به یاد تو پر می شود و بدان تنها تو دلیل زنده بودنی تقدیم به تنها عشق زندگیم که خودش و وجودش باعث پاکی قلبم شد عاشق بی صدا
+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 18:46 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
((( دلم تنگ است )))
تو میدانی؟
آری میدانی لب نمیگشایی،
بگو، اهسته نه، با فریاد...
کوله بارم از چیست؟ بگو جز حسرت چه دارم؟
بگو جز حسرت از کوله بارم چه می ماند؟ هیچ،.....
هیچ؟.......... پس غصه چه میشود؟ پس اندوه، افسوس؟.......
آری کوله بارم خالی نیست پر است از دلتنگی،
آه دلتنگی،......
این واژه غریب و نزدیک هر چه هست ورد باران است،
رمز باران،
باران دیده گانم،باران پنجره نیمه باز وجودم،
وجودم کویر است،
خشک، بایر،
چشمه می خواهد و باران ،
و جز چشمم چشمه ای نیست، امیدی نیست برای بارش،
وجودم بر چشمانم خیره گشته و چشمم برای بارش
رو به لبانم خبردار ایستاده
و با نگاه ملتمسانه اش یک کلمه را از لبانم تمنا دارد.
پس من با تمام وجودم فریاد میزنم، آری
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 23:49 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
خدایا ! ......... خدای من ........... ای که همیشه عاشقانه مرا هدایت کردی ... به تو نیاز دارم ! محتاج آن مهر و عشق بی حد و کرانت هستم ... خدای من ! ... خواهش می کنم راه را به من نشان بده ... مرا به سویی ببر که تنها ... خوبی ... عشق ... و پاکی ... باشد . خدایا ! ... از صمیم قلبم ... قلبی که همیشه به امید مهربانی تو می تپد ! ... از اعماق وجودم فریاد می زنم ......... و تو را برای هدایت می خوانم ... هدایتم کن ! ... هدایتم کن به سویی که عشق باشد .... هدایتم کن به سویی که پاکی باشد و خوبی و مهربانی ............. هدایتم کن به سویی .... به راهی که انتهایش نور باشد ! .... نور ....... نوری که از عشق تو می تابد .... هدایتم کن به راهی که آرامش را در قلب و جانم بچشم ........ مگذار خطا کنم جانا ! ............ مگذار خطا کنم بزرگوارا .............. مگذار خطا کنم مهربانا ... با من باش .... مواظب من باش ........ همراهم باش ....... 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 13:36 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:8 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
اگه دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن .برای اینکه کسی اشکاتو نبینه![]()
ماهی کوچیکی شو و به ته دریا برو دیگه نه کسی صداتو میشنوه و نه کسی اشکاتو![]()
+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 14:59 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
کاش قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش برگهاي اخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش ميشد راه سخت عشق را بي خطر پيمودو قرباني نداشت
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 12:35 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
اگه کسی رو واقعا دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی نمی تونی دوری شو تحمل کنی نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری واسه همینه که عاشقای واقعی دیوونه میشن
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 12:31 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:12 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:4 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها !پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد .... حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟ مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟! من از قله نمي آيم ... دره هم جاي من نيست ... من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند... جاده ترك برداشته است از استواري من ... من كوله بار خويش را بسته ام
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:51 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم
اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 11:21 توسط (`'·.¸(`'·.¸نیما¸.·'´) ¸.·'´) |